با جاماندن از قطار دلمان ریخت بهم و با رسیدن به قطار هنوز باورمان نمی شد که بار دیگر قسمتمان شده به زیارتشان برویم.اما خودشان اینگونه خواستند شاید برای این که بیشتر قدر سفر را بدانیم شاید برای اینکه امتحانمان کنند، شاید برای اینکه ....

تا زمان رسیدن به اندیمشک باورمان نمیشد که رسیدیم...

رسیدیم به قدمگاه باورهایمان.

و اما دوکوهه...

گرد و خاکی برایمان به پا کردند... برای میهمانان خصوصی...

به قول حاج منصور :غروب دوکوهه و صبحگاه و ساختمون ها  و .... من میگم از دوکوهه و شما هرجا که دلتون رفت.... تجدید خاطره ای با حسینیه حاج همت و گشت و گذاری در محوطه و زمین صبحگاه و سوله ی بی روح ارتشیان...سوله ای که هیچ بویی از صفای دوکوهه نداشت... . دوکوهه محلی برای استراحت، برزخی میان جبهه ها و شهر وامانده. جایی برای تربیت نفس و آماده سازی آن                  

"اساس تخریب تخریب نفس است"

جایی برای تخریب نفس.جایی برای آماده کردن نفس برای ایثار، شهادت، برای کندن از این دنیا.

رفتیم و خاطرات دوستان شهید ابراهیم هادی را شنیدیم، فداکاری، ایثار، از خود گذشتن، خدا را دوست خود قرار دادن و... .

کجاست؟؟؟؟ این خصایل کجای زندگی ماست؟؟؟تا به حال به این فکر کرده بودیم؟؟؟ "نه مگه اهمیت هم داره...مگه تموم هم ما علفمان نیست...مگه شهوات ما اثر گذارترین موضوع در تصمیم گیری هایمان نیست...."  بگذریم.

و ما ادراک ما "فکه"....!

با وضو وارد شوید..با کفش وارد نشوید...شاید این رمل زیر پایتان تکه ای از بدن یک جوان رشید و رعنا باشد که الان "عند ربهم" به نظاره ما نشسته است... جوانی که جوانی داد تا در این جا تا چون تویی بتواند آزادانه و با آسودگی خیال گام بردارد....

" قتل به شمشیر او تقدیر محتوم عاشق است اگر به عشق پای فشارد و از مشکلات طریق نهراسد، چراکه تنها آینه " ذبیح الله " می تواند مجلای اسم شهید باشد. اَنه علی کل شیُ شهید: ذبیح الله هم خود شاهد است و هم خود مشهود، هم قاتل است و هم مقتول" (سید آوینی)

کانال کمیل

بوی مادر میدهد این خاک رمز آلود .... خلوتی کردیم و ذکر توسلی ...و دوباره برایمان غوغا کردند... .

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...

خرمشهر

لب کارون و فلافل و سمبوسه و ... من نگم دیگه. گشت و گذاری در این بازار بسته کردیم و رفتیم به سوی پادگان دریایی...

شلوغ کاری و کشتی گرفتن و دوش با آب سرد از جمله مواردی بود که در این پادگان تجربه کردیم.

شلمچه

پشیمانی..شرمندگی از شهدا ... اقرار به کارهای نکرده ... با این حال... بازهم تجدید پیمان..."همان همیشگی".

معراج الشهدا

هوایی سبک پر از بوی شهدا ...احساس شرمندگی عجیبی بهم دست داد که مگر این جوانانی که نیمی از پیکرشان این جا و نیمی دیگرش در ناکجا آباد است معصوم بوده؟؟؟....مطمئنا نبوده.... ولی چگونه با شهوت ... این درنده خوی دد منش به این درجه رسیده است...آیا من نمیتوانم؟؟ چرا میتوانم ولی این شهر...این غرور...این موبایل...این... نمیگذارد تا بتوانم عنان این شهوت را در دست بگیرم.با گریه هایمان سبک شدیم ... گویی هر قطره ای که میچکد...مورد رضایت ایشان و در اولی مرتبه آن مرضی رضای خداست...

قصه ما به سر رسید ولی ما دوباره به قطارمان نرسیدیم.

سید محسن حسینی

 

تصاویر منتخب اردو را به صورت یک جا می توانید از لینک زیر دانلود نمایید.

تصاویر:

 

تعداد بازدید: 970

درج نظر
نــــام
ایمیل
CAPTCHA
کد امنیتی

نظرات (1)
علی

خیلی جالب که سایت مهتدین به هیچ موضوع و رویدادی واکنش نشون نمیده!!!
بهار شد، آقا کلی صحبت کرد که مانیفست جمهوری اسلامی!!!