همیشه در کارهای رضا امیرخانی "مرد"ها مردترند و "زن"ها زن تر!

  در این رمان این مطلب بیش از همیشه پررنگ به نظر می رسد؛ از جلد زنگی اش و نام قیدار گرفته تا متن پشت جلد و لحن و داستان... خلاصه مردانگی در این رمان موج می زند و هرچه هست نقل لوطی گری های مردیست که پر سرو صدا وارد داستان می شود و بی صدا از آن خارج...!  چیز دیگری که در اکثر کارهای این نویسنده مشاهده می شود جمله ی اول کتاب، با مضمون  "آن چه در این کتاب آمده ، همه زائیده ی ذهن نویسنده است و تشابه اسامی کاملا اتفاقی ست" می باشد، که معمولا متن کتاب خلاف آن را ثابت می کند! به خصوص وقتی که قرار باشد شخصیت خاصی ، تمجید یا تخریب بشود! نکته ی قابل ذکر دیگر، این است که اگر به دنبال تکرار یا حتی داستانی بهتر از رمانهای قبلی این نویسنده هستید باید منتظر کار بعدی او باشید، چون این کتاب کمکی به شما نمی کند! کار به هیچ وجه ضعیف نیست اما خیلی خطی تر از کارهای قبلی پرداخت شده. البته نقل، نقل آمدن و رفتن یک رجل است! که خواندن چنین چیزی... با این مضمون... در دوره ی ما... جالب به نظر می رسد!

تعداد بازدید: 564

درج نظر
نــــام
ایمیل
CAPTCHA
کد امنیتی

نظرات (0)